مؤلف مجهول

280

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

آبها روان شده و نمىتواند برخاست « 1 » . شتربان چون اين حال بديد ، از سر اضطراب از پى حضرت شيخ دويد . نزديك به باغ به حضرت شيخ رسيد و گفت : اى شيخ بزرگوار ! شتر خود را در ميان شتران خود يافتم ، اما به اين نوع يافتم « 2 » كه از جاى خود نمىتواند برخاست ، و از تمامى اعضاى او آبها روان شده است . حضرت شيخ قدس الله سره العزيز گفت : اى شتربان ! خواستم كه به تأنى آورده بدهم ، ديدم كه « 3 » اضطراب قوى دارى ، « 4 » رحم بر حال تو كردم ، ناچار « 5 » به سرعت رفتم و به شتاب آوردم . باك نيست كه دوازده روزه را در يك‌زمان آمده است ، لاجرم آن مقدار « 6 » عرق كند و بدحال شود . و اين كرامت بزرگوار را درويشان معاينه ديدند . بعد ازين واقعه هركس كه « 7 » چيزى گم كردى و يا بيمار شدى ، التجا به حضرت شيخ كردى و استعانت خواستى ، بلا تأخير و توقف آن چيز يافت شدى و بيمار صحت يافتى . چون حضرت شيخ به باغ خود رسيد ، يك بيخ درخت چنار در آن باغ بود كه حضرت شيخ را به او ميلى بود ، زيراكه « 8 » از جد ايشان مانده بود ، و شيخ او را تبرك مىدانست ، ديد كه يك شاخ او خشك شده است . به غيرت دست مبارك خود ( در آن ) شاخ خشك كرد و گفت : « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ » [ ابراهيم : 24 ] و سخت بيفشانيد . به عنايت حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله و عم نواله ، فى الحال آن شاخ « 9 » سبز گشت و برگ برآورد . على هذا القياس كرامات بزرگ از آن شيخ بزرگوار لحظه‌لحظه مشاهد « 10 » مىشد كه درويشان متعجب مىگشتند و حيران مىماندند . و ديگر عادت شيخ آن بود كه يك تاه ناك « 11 » از بغل مبارك « 12 » خود هرگز كم نكردى « 13 » . اگر هر روز هزار كس پيش آمدى ، يك ناك به هريكى دادى و همان يك ناك « 14 » در بغل شيخ بودى كه هرگز تمامى نداشت . ازين‌جهت مردم آن بزرگوار را شيخ غياث الدّين ناكى نامى كردند « 15 » . روزى شيخ به درويشان خود به سير برآمد و همان يك ناك در بغل شيخ بود . اتفاقا شخصى پيش آمد . شيخ ، ناكى به وى حواله كرد . بعد از زمانى ديگرى پيش آمد . شيخ دست در بغل كرد تا به او نيز ناكى بدهد ، ديد كه در بغل هيچ نيست . گفت : اى ياران ! مگر فقير را عمر به آخر رسيد . درويشان

--> ( 1 ) - الف ، ت : برخواست ( 2 ) - ب : - اما به اين نوع يافتم ( 3 ) - ت : + تو ( 4 ) - ب : + ناچار ( 5 ) - ب : - ناچار ( 6 ) - ب : اين مقدار ( 7 ) - الف ، ت : - كه ( 8 ) - ب : زيراك ( 9 ) - الف : - آن شاخ ( 10 ) - ب : مشاهده ( 11 ) - الف : ناكى ( 12 ) - ب : - مبارك ( 13 ) - ب ، ت : كم نمىكرد ( 14 ) - الف : نام ( 15 ) - ب : - كه هرگز . . . نامى كردند